ابوالعباس (بلواس) دیاری در قلب بختیاری

محمد شریفی

واکاوی رخداد جنگ دشت شیر ( میداوود ) و مبارزات بختیاری ها و ایل جانکی  در جریان جنگ جهانی دوم  در گفتگو با محمد شریفی

 قسمت اول

 

اشاره :

در شماره های قبل همین نشریه، چند مقاله و نقد تاریخی از محمد شریفی، روزنامه نگار و نویسنده خوزستانی  در ارتباط با فرایند سرکوب عشایر  بختیاری و ایل بهمئی و نقد منصفانه ی ایشان بر کتاب 3جلدی  شناسنامه و تاریخ کامل بختیاری به چاپ رسید.در این شماره، جنگ دشت شیر و مبارزات بختیاری ها  و ایل جانکی و چگونگی شکل گیری قیام ابوالقاسم خان بختیار را با ایشان به گفتگو گذاشتیم ،آنچه در پی می آید بخشی از آن مصاحبه ی مفصل است که با محمد شریفی در تحریریه ی داشته ایم که با هم آن را مرور می کنیم.   علی میلاسی سردبیر ندای جنوب             

 

س – جنگ دشت شیر ( میداود ) و غائله ی ابوالقاسم خان بختیار در رسانه های داخلی و خارجی بازتاب وسیع و گسترده ای داشته است  ،68 سال از آن واقعه می گذرد ،از آن ماجرا  روایت های مختلفی بیان شده است ، ارزیابی شما از آن واقعه چیست ؟

 

 

ج-  جنگ دشت شیر در نیمه ی اول 1321 خورشیدی در منطقه ی میداود فعلی که سکونتگاه طوایف ممبینی و قراء همجوار آن شامل : طوایف کردزنگنه ،تیره ی خواجه میری ایل بهمئ  ،بیگدلی و سایر طوایف جانکی است رقم خورده و تا نیمه دوم  سال 1322 ادامه پیدا کرد . رهبری این خیزش را ابوالقاسم خان بختیار ، طراح عملیات علی اصغر خان پسر سردار فاتح و فرمانده قشون بختیاری بر

 عهده ی مهراب خان عجمی بوده است ،در این جنگ  علاوه بر  طوایف ایل جانکی و بختیاری چهارلنگ بسیاری از دلیرمردان ایل هفت لنگ شامل  بابادی ،بهداروند ،منجزی ،دورکی باب و عالی محمودی و .... حضور داشتند . در این جنگ ایذه و قلعه تل ، باغ ملک  و میداوود از کنترل دولت مرکزی خارج شدند  و قوای دولتی خلع سلاح و بخش وسیعی از خاک بختیاری از لردگان و اردل گرفته  تا میداود و مناطق جانکی گرمسیر به تصرف  بختیاری ها در آمد ، و نظام خوانسالاری مجدا احیاء گردید و علی اصغر خان  در منطقه نور آباد ایذه  با علم کردن خیمه و خرگاه به رسم خوانین بزرگ  به رتق و فتق امور رسیدگی می گرد .این حادثه زمانی رخ داد که رضا شاه از گردونه ی قدرت ساقط و توسط اینگلیسی ها و دول متفق به جزیره موریس تبعید شده بود و محمدرضا پهلوی که جوانی کم تجربه بود به سلطنت می رسد و همزمان با آن شمال و جنوب ایران به اشغال ارتش های شوروی و انگلستان در می آید . موضع ایران که پیش از آن  در راستای پشتیبانی و حمایت از آلمان هیتلری بوده است با شروع سلطنت محمد رضا پهلوی 180 درجه چرخش پیدا می کند و ایران به پل پیروزی متفقین تبدیل می شود . در چنین اوضاع و احوالی که با آزادی زندانیان سیاسی و اعطای آزادی های نسبی  همراه بوده ،بسیاری از خوانین و سرکردگان عشایر که در تهران محبوس و تحت نظر بودند آزاد شدند . سقوط رضا خان شادی و شعف زایدالوصفی را در میان بختیاری ها  بوجود آورد ، ابوالقاسم خان بختیار در چنین اوضاع و احوالی با بسیج نیروهای عشایر بختیاری در صدد بر آمد با وارد کردن ضربات سهمگین مانع شکل گیری پهلوی گردد. استراتزی جنگی ابوالقاسم این بوده است که ایذه و باغملک و تمامی مناطق جانکی گرمسیر را به تصرف در بیاورد تا از این طریق ضمن نزدیک شدن به جاههای نفت آخرین میخ را در تابوت حکومت پهلوی بکوبد و ضمن تشجیع آلمانیها ضربه نهایی را به استعمار انگلستان وارد نماید .

ماموریت این مهم را به پسر عمویش علی اصغر خان( که در بین طوایف بختیاری ایذه و باغملک به علی عسکر خان معروف است ) واگذار کرد ، علی اصغر خان پس ورود به ایذه مورد استقبال شایان طوایف و بزرگان ایل قرار گرفت . شکوه و عظمت مراسم استقبال از علی اصغر خان باعث رعب و وحشت قوای دولتی شد . سرهنگ ملک مرزبان که فرماندهی ذز نظامی  جهار برجی را بر عهده داشت از منطقه خارج شد و بدون هیج مقاومتی شهرستان ایذه از کنترل دولت خارج  وبه تصرف سپاهیان ابوالقاسم خان درآمد .

اقدام بعدی علی اصغر خان تصرف قلعه تل بود به همین منظور طی التیماتومی به سرگردعبدی فرمانده قشون دولتی در قلعه هشدار داد که اگر قوای نظامی تسلیم نشوند سواران بختیاری دست به اقدامات

قهر آمیز خواهند زد . اما سرگرد عبدی حاضرنبود  تسلیم بشود .  ، قوای نظامی که در قلعه ی باستانی و استراتزیک محمد تقی خان چهارلنگ مستقربودند . دست به مقاومت زدند. سواران بختیاری قلعه را به محاصره کامل در آوردند ، علی اصغر خان در تنگ ناشلیل یک شورای نظامی تشکیل داد و 500 سوار و تفنگچی به قلعه تل اعزام کرد ،محاصره نظامیان 15 روز به درازا کشید . در این مدت خوانین کیانی و در راس آنها فرج الله خان و شکرالله خان کیانی در بسیج و یکپارچه کردن طوایف جانکی ، ممبینی و بهمی نهایت اهتمام را داشته اند . هواپیماههای نظامی عملیات امداد ،آذوقه  رسانی و رسانیدن مهمات  را به محاصره شدگان قوای دولتی در قلعه ی باستانی قلعه تل را هدایت می کردند ، قلعه تل  چندین بار توسط هواپیماههای نظامی بمباران شد ، این بمباران ها هیچگونه خللی در روحیه سواران بختیاری نتواست ایجاد نماید . ابوالقاسم خان که به آلمانی ها گرایش داشت اینگلیسی ها و دول متفق را به شدت به هراس انداخت . یک ایستگاه رادیویی  تو سط کارشناسان آلمانی که متواری بودند در خاک بختیاری شروع به فعالیت کرد .

رادیو بی بی سی و مطبوعات اروپایی و آمریکایی از آشوب بختیاری سلسله گزارشات مفصلی را به چاپ  رسانیدند. از جانب این رسانه به اکار عمومی و زمامداران هشدار می دادند که اگر جلوی حرکت ابوالقاسم خان گرفته نشود منجر به اختلال در چاههای نفت خواهد شد که این امر برای انگلستان و شوروی بسیار خطرناک و مخاطره آفرین است  و میتواند بر سرنوشت جنگ تاثیر بگذارد .اینگلیسی ها  که بیم آن راداشتند چاههای نفت از کنترلشان خارج بشود به دولت مرکزی فشار آوردند که با سرعت هر چه تمام تر با اعزام قوای نظامی شورش ابوالقاسم خان را سرکوب نمایند .در همین راستا  دیوان بیگی استاندار خوزستان به یک ستون نظامی مجهز به ادوات  با تجهیزات کامل ماموریت ویزه داد از مسیر اهواز به رامهرمز و از آنجا به رودزرد و میداوود عزیمت نموده  و قوای محاصره شده در قلعه تل را نجات ،شورش را سرکوب و آرامش را به منطقه جانکی گرمسیر و ایذه بر گردانند، اما قبل از آنکه قوای دولتی وارد رودزرد بشوند ، ملا فرج الله رحمانی ، ملا  محمد حسین تقی پور ،

آ مهراب  کردزنگنه ،ملا درویش مسیحی ممبینی ،ملا حسن گودرزی ،ملا علیداد تقی پور و....... بسیاری از بزرگان تیره ی خواجه میری و بیکدلی  متحد و متفق شدند که با تمام توان  مانع ورود قوای دولتی بشوند همچنین یک فوج سوار  به فرماندهی مهراب خان عجمی  از طرف علی اصغر خان  ماموریت پیدا کرد به مناطق رود زرد و میداوود  بروند و در کنار دلیرمردان  طوایف جانکی خصوصا طوایف ممبینی مستقر در میداود و تیغن ،کردزنگنه ،خواجه میری و بیکدلی آخرین ضربه را به قوای  دولتی وارد نمایند .

استراتزی مهراب خان به  تله انداختن نظامیان تحت امر سرگرد کشورپاد مستقر در رودزرد بود . در همین راستا سواران بختیاری در یک شبیخون در شمال میداوود در منطقه ای که به دره گاو مردار معروف است ،قوای دولتی را به محاصره در آوردند و در یک حمله ی گاز انبری تلفات سنگینی به قوای دولتی وارد نمودند .سرسختی و رشادتی که سواران بختیاری از  خود نشان دادند عرصه را به تمام معنا  از قوای دولتی تنگ کردند.در این شبیخون آمهراب عجمی و خداداد بهداورند کشته شدند . سرگرد کشور پاد در یک تصصمیم منفعلانه به طرف منطقه دشت شیر عقب نشینی کرد . سواران بختیاری عملیات تعقیب و گریز  را ادامه دادند.و طی یک زد و خورد شدید 200 نفر از نظامیان و 100 نفر از سواران بختیاری کشته شدند و مابقی قوای نظامی خلع سلاح و متواری شدند. غلبه ی بختیاری ها  بر قوای دولتی ، اینگلیسی ها را به شدت به هراس انداخت  زیرا بیم آن را داشتند که کنترل  چاههای نفت  بدست بختیاری ها بیفتد. به همین جهت به دیوان بیگی استاندار خوزستان  فشار آوردند که به هر طریق ممکن غائله دشت شیر را پایان بدهند. در همین راستا یک ستون نظامی نیرومند و تازه نفس به منطقه اعزام شدند، اما سواران  بختیاری  با  به کمین انداختن  قوای تازه نفس دولتی توانستند  ضربات مهلکی به آنها وارد نمایند.سرگرد کشور پاد با وجود نیروهای کمکی تازه نفس نتوانست   کاری از پیش ببرد  و از ترس محاصره و تحمل تلفات بیشتر مجبور به عقب نشینی شد و با این اقدام توانست   باقی مانده ی نیروهای تحت امرش را از مهلکه نجات بدهد. در این نبرد دلیرمردانی چون کریم رحمانی (ممبینی ) ، رضی خان بابادی و مهراب خان عجمی و ..........کشته شدند.

خبر عقب نشینی سرگرد کشور پاد به رامهرمز و استیلای قوای بختیاری بر مناطقی از لردگان و جانکی سردمسیر  گرفته تا ایذه و جانکی گرمسیر و رامهرمز ..... دولت مرکزی را بر آن داشت در قالب یک نقشه ی دقیق و حساب شده شامل اعزام قوای قهریه ، فعال کردن  دیپلماسی تفرقه و  برقرار  کردن مذاکرات پنهان  با ابوالقاسم خان و همچنین رقبای سرسخت ایشان فاز جدیدی رقم خورد .

قوای دولتی صبر کردند تا کوچ بهاره شروع بشود ، درست زمانی که عشایر جانکی گرمسیر و بهمئی به سردسیر رفته بودند یک تیپ نظامی به فرماندهی سرتیپ همایونی فرمانده لشکر خوزستان به منطقه اعزام شد .همزمان با استقرار قوای دولتی در منطقه از طرف دولت مرکزی مرتضی قلی خان صمصام به عنوان فرماندار شهرکرد منصوب می شود . منصوب کردن مرتضی قلی خان به عنوان فرماندار شهرکرد ،تیر خلاص دیگری بود به قوای بختیاری و سر آغاز یک جنگ حیدری و نعمتی و کاشتن بذر تفرقه و نفاق در میان بختیاری ها بود ، همچنین سرلشکر جهانبانی و فضل الله علی آبادی از طرف دولت مرکزی ماموریت پیدا می نمایند که با ابوالقاسم خان وارد مذاکره مستقیم شوند . مرتضی قلی خان صمصام نیز برای راضی کردن ابوالقاسم خان تعداد و سیعی از خوانین بختیاری را   واسطه قرار داد تا ابوالقاسم خان را قانع و ترغیب نمایند که با دولت وارد مذاکره شود .  از طرف دیگر احمد قوام  دوست دیرین ابوالقاسم  خان از نخست وزیری استعفا ء داده بود . در چنین اوضاع و احوالی قوای تحت فرمان سرهنگ همایونی موفق به بازپسگیری تمام مناطق تحت کنترل قوای بختیاری شد .

ابوالقاسم خان پس مذاکرات مفصلی که با سرلشکر جهانبانی داشت به اصفهان اعزام و با هواپیما به تهران انتقال داده شد ، ابتدا به مدت 5 سال نفی بلد ( تبعید ) می شود و متعهد می گردد که بدون اجازه از تهران خارج نشود .... البته بعد ها با وساطت علی آبادی و سرلشکر جهانبانی  مورد تفقد قرار می گیرد و مواجبی نیز به ایشان اختصاص داده می شود . البته ابوالقاسم خان بعد از یک غیبت 2  ساله مجددا  ایل بختیاری را به خروشدر آورد و در سال 1325 با همراهی ناصرخان قشقایی حرکت نهضت جنوب را تشکیل داد .علت تشکیل نهضت جنوب که یک پیمان اتحاد میان اقوام بختیاری ،قشقایی ،بهمئی و کهگلویه و بویر احمد و عرب و... بوده است و این پیمان در راستای فشار آوردن به دولت مرکزی برای پایان دادن به غائله ی آذربایجان و برچیده کردن دولت پیشه وری به مرکزیت تبریز بوده است .

برخی از پزوهشگران بر این باورند که اگر جریان نهضت جنوب و حرکت ابوالقاسم خان و خوانین قشقایی صورت نمی گرفت، این امکان وجود نداشت که یکبار دیگر آذربایجان به آغوش وطن برگردد. البته عده ای دیگر از صاحب نظران جریان نهضت جنوب را ساخته و پرداخته ی انگلستان

 می دانند .

صرف نظر از این قبیل گمانه زنی ها ، حرکت بختیاری ها و قشقایی را نمی توان نادیده گرفت  به هر حال این اقدامات در نهایت منجر به حفظ تمامیت ارضی و مانع فروپاشی و تجزیه ایران شده است .

متاسفانه ابوالقاسم خان توسط یکی از عموزادگان خود به نام تیمور بختیار که آن موقع درجه سرهنگی داشت دستگیر و به تهران منتقل می شود و در سال 1324 خورشیدی به طرز مشکوکی مسموم و کشته شد .

تصنیف مر جنگه ، مرجنگه ....و تصنیف جنگ شیر من دشت شیر داره تماشا و....در سراسر ایل بختیاری شهرت و آوازه ی جنگاوری های ایل بختیاری به رهبری ابوالقاسم خان را  یاد آوری

 می نماید .

این تصنیف ها توسط شاعران و سرایندگان محلی سروده شده اند و چون از اعماق قلب ها بر آمدند چه زیبا بر دلها نشستند .  ...آنچه تا الان عرض کردم ،یک روایت سطحی بوده است ،من هنوز وارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت 14:10  توسط محمد شریفی   |